|
انسان هميشه ندانسته ، حتي در عميق ترين پريشاني ها ، زندگيش را طبق قوانين زيبايي مي سازد.
|
دهه که گذشت انصافا دهه خوبی بود از لحاظ سینمایی، تو اکثر وبلاگ های سینمایی معتبر این بازی راه افتاده که بهترین فیلم های دهه رو انتخاب کنیم. خب از آنجایی که بنده هم از این جور کارا خیلی خوشم میاد و همیشه پایه این جور کارا هستم دعوت دوستان را اجابت کرده و لیستی تهیه کردم. اولش خواستم یه لیست ده تایی به وجود بیارم، ولی حیفم اومد بعضی از فیلم ها تو لیست نباشه، این شد که با یه کلکی اون فیلم ها رو هم جا دادیم.
شما دوستان هم یا تو وبلاگ خودتون و یا تو کامنت دونی این وبلاگ نظرتان را اعلام کنید.
2- رقصنده در تاریکی - داگویل ( لارس فن تریر)
3- معلم پیانو - پنهان (میشاییل هانکه)
4- با او حرف بزن - volver (پدرو آلمودوار)

5- شعاع عمودی آفتاب (تران آن هونگ)

6- در حال و هوای عشق (وونگ کاروای)
7- مرثیه ای برای یک رویا (دارن آرونوفسکی)
8- بازگشت (آندری زویاگینتسف)
9- 4ماه و 3 هفته و 2 روز (کریستین مونگیو)

10- سکوت لورنا (برادران داردن)


زمانش کی بود خدا، آره بخش خبری 20 شبکه خبر، شب شام غریبان بود. از وقتی که دیدم چه خزعبلاتی دارن برای حضور سبز مردم تو روز عاشورا می بافن خستگی روز عاشورا تو تنم موند و عصبانیتم شروع شد. البته از اونها جز این انتظار نمیره چون موجودیتشون به خطر افتاده.
عصبانی شدم از خودم که چرا مثل بعضی از جوونهای سبز دست به مقابله نزدم، دنبال اون سوسکی حروم زاده که داشت به من و چند نفر دیگه فحش خوار مادر می داد نکردم. یا اون بسیجی حروم زاده که رو به خیل عظیم جمعیت مردم سبز با دستش نشان فاک گرفته بود رو سنگ سارش نکردم. یا وقتی سر چهار راه اسکندری وقتی اون مردک دهن گشاد (تصویر دهن گشاد را در دو ورژن می توانید اینجا و اینجا ببینید) رو دیدم که موش شده بود و یه گوشه ای کز کرده بود و با چشم های بی حیاش مردم سبز رو می پایید، نرفتم یه سیلی نخوابوندم تو صورتش و به مردم نگفتم این یارو کیه. از بقیه مردم هم که مثل من خویشتن داری کردن، یا ترسیدن عصبانی بودم. با خودم می گفتم ما که در هر صورت فحش می خوریم و رسانه میلی ما رو منحرف و ضد امام حسین و کافر و یزیدی و فریب خورده لابی صهیونیست و عیادی استکبار و مشتی قلیل که باید محو شوند معرفی می کنه، پس چرا باز باید نجابت به خرج داد؟ همون شب هم می خواستم بیام یه مطلب آتشین تو وبلاگ بذارم.
اما این صبر چند روزه خشم و عصبانیتم رو فرو کش کرده، این مضحکه بازی تلویزیون هم شده برام خنده. فهمیدم راه درست همینه، خویشتن داری، نافرمانی مدنی و روشنگری. این جوی هم که تو فضای مجازی ایجاد شده و افرادی مثل عزت الله سحابی با مطالبشون جنبش رو به خویشتن داری دعوت می کنند خیلی پسندیده است. بالاخره ما به الله اکبر معتقدیم، خدا نمیذاره حقیقت زیاد پشت ابر بمونه.
از نکات جالب عاشورای خونین اینکه تو اون جمعیت و بل بشور چند تا از دوستانم رو دیدم، یکی از صمیمی ترین دوستام که وقتی من رو دید گفت چند درصد امکان داره دو نفر تو این وضعیت هم رو ببینن؟!
یکی از عجیب ترین صحنه هایی که شاهدش بودم، حد فاصل چهار راه نواب تا چهار راه رودکی تو خیابان آزادی اتفاق افتاد. مردم سبز منطقه رو فتح کرده بودن، خیابونها رو با کیسه های شن که برای مواقع برفی کنار خیابون دپو شده بود، بسته بودن. پسرها و دخترها در طول این مسیر که تقریبا یک کیلومتر میشه با سنگ روی نرده های خط ویژه می زدند و یه پسره سطل زباله کنار خیابون رو آورده بود وسط و با یه میله که نمی دونم از کجا کنده بود می کوبید روش. وای که چه صحنه ای بود. مثل فیلم ها شده بود. کل فضا شده بود طنین این صدا ها.
یه چیزی که تو این چند روزه به همه گفتم و این جا هم میگم و هر جا هم بشینم می گم این که با چشم خودم تو میدون انقلاب دیدم که یکی از این سوسکی ها ( یا عنوان محترمانش یگان ویژه!) به اسلحه دوربین دارش تکیه داده بود، بادی هم به غب غب انداخته بود و انتظار داشت حالا یه نفری پیدا بشه به خاطر غلط اضافی ای که با این اسلحه انجام داده بود بهش خسته نباشید بگه (دیگه زیادی دارم ادب رو رعایت می کنم ها، دارم منفجر میشم، 8 تا کشته که خودشون میگن) بعد میان با کمال وقاحت میگن ما اسلحه نداشتیم.
پ.ن: برای اینکه کمی فضا تلطیف بشه بگم که یه فیلم خوب هم دیدم، زن بی سر. ماله سینمای آرژانتینه، یه فیلم قوی هم از لحاظ کارگردانی و هم از لحاظ فیلم نامه.